تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

513

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

معين به آن نظر كنيم ، آن جسم تعليمى است . مانند همين دو اعتبار در جسم ، در حركت قطعيه نيز هست ؛ زيرا حركت دو قسم است : اول : حركت توسطيه و آن عبارت است از : « انفصال الجسم عن مبدأ الحركة و لكن لما يتصل بمنتهاها » و بيش از اين نيست و آن بسيط است و وهماً هم قابل تقسيم نيست . و به عبارت ديگر : حركت توسطيه عبارت است از وصول جسم به جايى كه آنِ قبل در آنجا نبوده و آنِ بعد هم در آنجا نخواهد بود . قسم دوم : حركت قطعيه است كه آن ، سيال است و از ملاحظهء حركت توسطيه به اعتبار نسبت آن به حدود مسافت حاصل مىشود و يك امتداد سيال است . يك مرتبه حركت قطعيه را مانند جسم طبيعى ، مطلق و بدون مقدار و كمّيت ملاحظه مىكنيم و يك مرتبه آن را متعين و متقدر به مقدار خاص ملاحظه مىنماييم ، كه در اين صورت زمان حاصل مىشود . پس زمان بر حركت قطعيه عارض است و داراى يك واحد مقياسى است كه عبارت از شبانه روز و يك دورهء گردش فلك الافلاك مىباشد ؛ چنان كه براى همهء كمّيات واحد مقياسى هست ، مثلًا متر در طول و واحد در عدد واحد مقياسى است . شبانه روز هم واحد مقياسى زمان است و آن هم به ساعت و دقيقه و ثانيه قسمت شده است . زمان كه بر حركت قطعيه عارض است از قبيل عوارض ماهيت است و از قبيل عوارض وجود نيست ، يعنى بايد اول زمان كه به تأمل عقلى بر حركت قطعيه عارض است باشد ، سپس حركت قطعيه حاصل و موجود گردد ، چنان كه در كليهء عوارض ماهيت ، قضيه اين گونه است كه بايد اول آنها در تعقل و ذهن حاصل شوند ؛ زيرا ماهيت در ذهن عارض مىشود ، بنا بر اين بايد ماهيت جلوتر در ذهن باشد و وقتى چنين شد پس بايد لوازم آن هم جلوتر از وجود او باشند . و الحاصل حاجى مىفرمايد : بايد اول زمان كه بر حركت قطعيه عارض است باشد سپس حركت ، چنان كه عقل دربارهء تشخص و وحدت نسبت به وجود نيز چنين مىگويد كه بايد اول شىء تشخص و وحدت داشته باشد تا بعد موجود شود ؛ زيرا